X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
کاش چون پاییز بودم (فروغ فرخ زاد)
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.

کاش چون پاییز بودم 


گزارش برنامه : روز جمعه 30 مهرماه 95 همراه با گروه دنا اصفهان به منطقه مارکده سفر کرده و مسیری را در حاشیه زاینده رود در میان درختان رنگارنگ طی کردیم و گاهی به رودخانه نیمه جان زاینده رود قدمی گذاشته و سردی آب کوه های زاگرس را حس می کردیم . جای همه همنوردان در این برنامه خالی بود .


نمایی از زنده رود 


 برای مشاهده بقیه عکسها ادامه مطلب را کلیک کنید  تصاویری از کل برنامه 













                                                                                 با شما در برنامه های پاییزی